|
فقط به خاطر تو
|
|
هر کی این ترانه رو پیدا کنه لطف بزرگی در حق من کرده
خوش به حال اونا كه نشون ندارن
يه ستاره توي آسمون ندارن
اما قدّ خداس دلاشون ، اونا كه
غم آب ندارن ، غم نون ندارن
هميشه ميخندن مثل بهار
صورتاشون سرخه ، به رنگ انار
باورش سخته ، اما بدونين
اونا سيلي خوردن از روزگار
غماشون ُ فقط يه كسي ميدونه
كه خودش هم تنها و بينشونه
تو دلاي اوناس همهجا ، هميشه
نه روي زمينه ، نه تو آسمونه
مث ماهي تنگ بلور ميمونن
هميشه از درياها دور ميمونن
تا حالا كسي اشکاشون ُ نديده
دلاشون خونه اما بازم ميخونن
دلاشون خيلي نازكه مثل شيشه
صداشون پر سادگيه هميشه
نگاشون پر حرفاي عاشقونهس
لباشون از خنده جدا نميشه
تو دلم اونقد قصه خوابيده
كه خيال خيلييا قد نميده
غم من غم بيغمي آدماس
آدماي كوچيك قدكشيده
شادياي كوچيك و غماي كوچيك
همش ارزوني آدماي كوچيك
خوش به حال اونا كه نشون ندارن
يه ستاره توي آسمون ندارن
اما قدّ خداس دلاشون ، اونا كه
غم آب ندارن ، غم نون ندارن
هميشه ميخندن مثل بهار
صورتاشون سرخه ، به رنگ انار
باورش سخته ، اما بدونين
اونا سيلي خوردن از روزگار
غماشون ُ فقط يه كسي ميدونه
كه خودش هم تنها و بينشونه
تو دلاي اوناس همهجا ، هميشه
نه روي زمينه ، نه تو آسمونه
مث ماهي تنگ بلور ميمونن
هميشه از درياها دور ميمونن
تا حالا كسي اشکاشون ُ نديده
دلاشون خونه اما بازم ميخونن
دلاشون خيلي نازكه مثل شيشه
صداشون پر سادگيه هميشه
نگاشون پر حرفاي عاشقونهس
لباشون از خنده جدا نميشه
تو دلم اونقد قصه خوابيده
كه خيال خيلييا قد نميده
غم من غم بيغمي آدماس
آدماي كوچيك قدكشيده
شادياي كوچيك و غماي كوچيك
همش ارزوني آدماي كوچيك
یه پیتزا هم مژدگانی![]()
در خلوت زندگی، تحمل دلتنگی هایی که مدام به پنجره دل ما تلنگر می
زنند، آسان نیست...
خاطرات شیرین روی ریل ذهن ما به سرعت ثانیه ها می گذرند و ما دلتنگ آن
چیزهایی می شویم که روزی لحظه های دلپذیری می آفریدند....
یکی در این گذر، دلش برای آدمهایی تنگ می شود که در بخشی از
خاطراتش جا خوش کرده اند. دیگری دلتنگ آواهایی است که از دور حواسش
را مینوازند.
آن یکی وقتی در آینه می نگرد، دلش برای شب از دست رفته گیسوانش
تنگ می شود و برای همه آن روزها، ماهها و سالهایی که به تدریج شفافیت
هایش را به آنها سپرده است.
من اما لا به لای این حال و هوایی که ماندن و نفس کشیدن را معنا می کند
گاه دلم برای رفتن تنگ می شود.امروز دلتنگ خاطراتی شده ام که پشت
سر جا مانده اند و بی تاب آرزوهایی که از روبرو می گریزند....
شاید آخر دنیا آخر آرزوها باشد و همه آرزوها رنگ تحقق بگیرند و شاید تا
همین چند ثانیه دیگر آخر دنیا شود.
و رویای فرشته شدن همه آدمها که همیشه ذهنم را قلقلک می دهد تحقق
یابد... آدمهایی که الان هم روی زمین خاکی کنار ما هستند و ما آنقدر از
حقیقت آنها فاصله داریم و آنقدر زمینی شده ایم
که گاه یادمان می رود لازم نیست همه فرشته ها بال داشته باشند.
بیراهه راههایی که رفته ایم را به گذشته بسپار و گذشته را به باد
راه زندگی برای هیچکس رو به گذشته نبوده است
زندگی رو به فرداست که ادامه دارد، نه دیروز...

دلم مي خواهد چيزي بنويسم،نامه اي ،شعري ،درد دلي...
اما دلم گرفته است...يادش بخير،آن روزها،دلم كه مي گرفت،جایی بود برای نوشتن!
آن روز ها دلتنگ بودم...ولی امروز دلم برای همان "دلتنگي ها" ، تنگ شد ...
راستش ميان خاطره و تداعي دست و پا میزنم.
میان فراموش شده ها غرق مي شوم...
يادش بخير ...
يادش بخير سادگيها،ساده انديشي ها و صداقتها...
اگر تو هم جاي من بودي، دلت مي گرفت جز خاطراتت چيزي براي مرور كردن داشتي؟!
تو اگر جاي من بودي غوطه ور در يك دريا تداعي جز دست و پا زدن چه مي كردي؟!
اينها سياهي نيستند،اينها خاطره ها و تداعی های من هستند.
برای من گنجهاي زير خاكي كه هروقت دست و بالم خالي مي شود به آنها پناه مي برم...
هروقت دلم مي گيرد،ياد آن روزهاي اول مي افتم،ياد سادگيها،ساده انديشي ها و صداقتها...
ياد دلتنگيها،درد دلها....ياد انتظار كشيدنها و لحظه شماريها...ياد دست خالي و دل پر بازگشتنها...
شاد مي شوم...لذت مي برم...با تمام وجود....شادي تنها خنديدن نيست....آنهم در اين غمكده!
اشتباه ما دل بستنهاي ماست...دل بستن آغاز دل كندن است...
صميمي ترين دوستها و همراهان هم وقتي بي حوصله مي شوند،مي روند...
دل نبايد بست...بايد لذت برد...بايد از دوست داشتنيها تا هنوز خاطره نشده اند لذت برد...

وقتي كه چشمام روي هم بسته ميشه
وقتي دلم از زمونه خسته ميشه
چشمامو دريا مي كنم
ياد قديما ميكنم .
يادش بخير اون قديما.اون وقتي كه بچه بوديم . اون وقتي كه فقط و فقط از زندگي بازي كردن و خوشحالي رو بلد بوديم. اون وقتي كه كنار مامان و بابا و خانواده يه جمع صميمي داشتيم . اون وقتي كه فارق از همه دنيا و سختيها و مشكلات از زندگي فقط خنديدن بلد بوديم .چه روزايي بود . اون روزا كه همه عشق و فكرمون اين بود كه كي بزرگ ميشم ، غافل از اينكه بزرگ شدن تازه اول همه سختيهاست. اون موقع ها كه صداي خنده هامون همه فضاي خونه رو پر مي كرد . اون وقتي كه با بچه هاي كوچه بازي مي كرديم و سر كوچكترين و كمترين چيزا با هم قهر مي كرديم . اما دلامون اينقدر پاك و صاف بود كه در عض كمتر از يه ربع ساعت همه چيزو فراموش مي كرديم .يادش بخير بچگي هامون ......

بلبل صدايش را با نگاه گلها کوک می کند.
قلب کرم پيله پر از پر کشيدن است.
ادم برفی با چشمان دکمه ای به جهان می نگرد.
در پوست خود که نمی گنجی اماده تولد باش.
در بر خورد با اتفاقات زندگی مثل مجسمه سازها باش
زوايد سنگ را بتراش و مجسمه را بيرون بکش .

فراموشي را بستاييم
زيرا كه ياد ما را پس از مرگ
نزديك ترين دوست زنده نگه مي دارد
فراموشي را با دردناك ترين نفرين ها بياميزيم
زيرا انسان دوستانش را فراموش مي كند
كتابهايي را كه خوانده فراموش مي كند
و رنگ مهربان نگاه يك رهگذر
آن را هم فراموش مي كند…

من دريافته ام كه دوست داشته شدن هيچ و اما دوست داشتن همه چيز است
و بيش از آن براين باورم كه آنچه هستي ما را پر معني و شادمانه مي سازد
چيزي جز احساسات و عاطفه ما نيست
پس آن كس نيك بخت است كه بتواند عشق بورزد..!

| برگ | |
|
بهار بود یواش یواش هوا گم شد وقتی افتاب پشت درخت بود دیگه نمیسوزوندش تا اینکه صدای خنده باد پاییزی باعث شد که بترسه هوا کم کم شروع کرد به سرد شدن درخت بعد از یه سال باهاش حرف زد تا حالا اینقدر سردش نشده بود زمستونم گذشت و سال بعد باز بهار اوومد |

بايد نقطه ای براي آغاز باشد
بايد آغازی در كار باشد .
بايد آغاز كرد .
قانون شهر من اين است .
تولدم مبارک![]()
دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ،قوت .
پيری مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودی مانع از پيريست .
هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم .
عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم .
عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم .
درحساب عشق يک +يک مساوی است با همه چيز و دومنهای يک برابرهيچ .
عشق چيزی جزيافتن خويش در ديگران و شادکامی در شناخت نيست .
عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيری له ميشودو اگر سست بگيری ميگريزد .
عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما تا وقتی که نرسيده آن را گاز نزن .
عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود .
عشق غلبه خيال بر خرد است .
مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت ،اما بسيار .
مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند .
تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است .
با عشق وشکيبائی چيزی ناممکن نيست .
عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن ، اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است .
عشق ، معيارها را بهم می ريزد و دوست داشتن برپايه ی معيارها بنا ميشود .
عشق ،ويران کردن خويشتن است و دوست داشتن ساختنی عظيم .
عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازير ميشود چون آبشاری عظيم و دوست داشتن جاری ميشود چون رودخانه ای بر بستری با شيب نرم .
عشق ناگهان وناخواسته شعله ميکشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه می گيرد .
عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست .
سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميکند، کوه را باور نميکند ، گرداب را باور نميکند، مرگ را حتی باور ندارد . /
| { |
|
- |
|
واسه منی که دلتنگم | ||
نوشته شده
نوشته شده توسطمی آورد
می اورد نسیم دل انگیز نو بهار عطر اقاقیای تنت را از شاخســـــــار نامت نشسته بر غزل عاشقانه ام شیدا تر از سپیده دم صبح در بهــــار یک لحظه دیدمت همه ی عمرمی کشم قید غمت بپــــــای دل درد منـد و زار ژرفای عشق گو که زند آتشم به تن جورتومی کشم به دل وجان هزار بار هان ای عزیز بی خبر از سوزوساز دل وی غافل از حکایت شبهای انتــظار کام از تو ناگرفته دلی از تو دردمند وین سینه پر زمهر تو و دیده اشکبار شب خفته در نگاه تو یا بخت تارمن دریاست غم گرفته چنین یا که چشم یار ازخنده ات شکفته بجان باغ ، باغ گل وز گریه ات خلیده بدل دشت ، دشت خار وصلت اگر نیست مسیر ز یمن عشق نازم غمت که در دل من هست ماندگـــار رسم وفا نه اینکه تو هم بگسلی ز من مهرت اگر که نیست ستم رو مدار
نوشته شده توسط
باد در ترانه ی برگ پیچید برگ لرزید از بهانه باد هر کجا برگ خشک بود ، افتاد باغ نالید و گفت: —" باد ، مباد! " در شگفتم ، گناه باد چه بود؟ برگ ، خشکیده بود ، باد ربود . باد ، هرگز نبود دشمن برگ مردن برگ ، دست باد نبود .
نوشته |محو وماتمحو و مات
گفته بودی که :
"چرا محو تماشای منی؟
و آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی!"
— مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی!

نوشته شده توسط
نا کامی دل ز کامکاریست
نومیدیم از امیــــــدواریست
آرام تنـــم ز درد مندیست
تسکین دلـــــم ز بیقراریست
دل عاجز و داغ رشک مهلک
جان غافل ودرد هجــر ، کافیست
شاید اثری کنی در آن دل
ای ناله بیا که وقت یاریست
ای دیده توهم چوفرصتی هست
تقصیر مــکن که وقت زاریست
در وصل به کــام دشمنانم
این میوه ز باغ دوستـــداریست
اینست اگر نتیجه ی کــام
نا کامی ، عین کامکاریست
بار غم هجـــــــر بر نتابد
این دل که تمام بردباریست
صبر من و اختیار دوری
اما چکنم که اضطراریست
نوشته
نوشته شده توسط
*
نوشته شده توسط
می آورد
می اورد نسیم دل انگیز نو بهار عطر اقاقیای تنت را از شاخســـــــار نامت نشسته بر غزل عاشقانه ام شیدا تر از سپیده دم صبح در بهــــار یک لحظه دیدمت همه ی عمرمی کشم قید غمت بپــــــای دل درد منـد و زار ژرفای عشق گو که زند آتشم به تن جورتومی کشم به دل وجان هزار بار هان ای عزیز بی خبر از سوزوساز دل وی غافل از حکایت شبهای انتــظار کام از تو ناگرفته دلی از تو دردمند وین سینه پر زمهر تو و دیده اشکبار شب خفته در نگاه تو یا بخت تارمن دریاست غم گرفته چنین یا که چشم یار ازخنده ات شکفته بجان باغ ، باغ گل وز گریه ات خلیده بدل دشت ، دشت خار وصلت اگر نیست مسیر ز یمن عشق نازم غمت که در دل من هست ماندگـــار رسم وفا نه اینکه تو هم بگسلی ز من مهرت اگر که نیست ستم رو مدار
نوشته شده
باد در ترانه ی برگ پیچید برگ لرزید از بهانه باد هر کجا برگ خشک بود ، افتاد باغ نالید و گفت: —" باد ، مباد! " در شگفتم ، گناه باد چه بود؟ برگ ، خشکیده بود ، باد ربود . باد ، هرگز نبود دشمن برگ مردن برگ ، دست باد نبود .
نوشته شده |
محو ومات
نوشته شده
نوشته شده
*********************************** -->
| تبليغات | X | |
![]() | ||